حرف هایی از زبان امیررضا
روی تخت باهم دراز کشیده بودیم که شما جبغ بنفشی کشیدی من بهت گفتم امیررضا جیغ نکش سرم رفت میگی پس چرا اونای تو اون فیلمه جیغ میکشن مگه اونا ادم نیستن که سرشون بره(منظور از فیلمه سریال پسران نسبتا بد) حالا من
چرا مامان اونا الکیه فیلم بازی میکنن حالا تو ولی کاش ما هم تو اون فیلمه بودیم حالا من جان
واسه چی؟ حالا تو اخه میرفتیم کمک اون مرده حالا من مردم از احساسات بشر دوستانت قربون اون قلب مهربونت برم من حالا من دستتتتت حالا من عاشقتم حالا من دوست دارم و تا اخر حالا من ماچ و ۰۰۰۰۰۰۰۰
داشتی الکی از گوشی بابب اسفنجیت ازم عکس میگرفتی مامان خودتو خوشگل بگیر تا من ازت عکس بگیرم منم الکی یک ادای در اوردم گفتی مسخره بازی نکن میگم خودتو خوشگل بگیر بخند
محیا هی از سر کولت بالا میرفت میگفتی کچلم کردی بچه یک دقیقه بشین
هروقت یک چیزی میخوری دوست داری به محیا هم بدم حتی اگه باب دلت باشه حتی اگه کم باشه مهربونه از بس پسرم
مامان بهم آب ميدي آره عزيزم شروع به شعر خوندن كردي دستت درد نكنه مامان دارم مهربون مهربون شيرين زبون
نوع هندونه زير بغل گذاشتن امير رضا



حرف هایی از زبان امیررضا
